close
دانلود آهنگ جدید
داستان کوتاه پیرزن و میوه فروش
loading...

mihantext | متن های کوتاه و خواندنی

پیرزن نشست پاى جعبه میوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد میوه‌فروش گفت: "دست نزن مادر! بلند شو و برو پِى كارت"پیرزن زود بلند شد، خجالت كشید. چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را غم گرفت. راهش را كشید و رفت.چند قدم بیشتر دور نشده بود كه خانمى صدایش زد: مادرجان، مادرجان!بقیه در ادامه مطلب...پیرزن برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زدو گفت: "اینارو براى شما گرفتم"سه تا پلاستیك بود، پُر از میوه؛ موز، پرتقال و انارپیرزن گفت: "من مستحق نیستم"زن گفت: "اما من مستحقم…


پیرزن نشست پاى جعبه میوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد میوه‌فروش گفت:
"دست نزن مادر! بلند شو و برو پِى كارت"
پیرزن زود بلند شد، خجالت كشید.
چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را غم گرفت. راهش را كشید و رفت.
چند قدم بیشتر دور نشده بود كه خانمى صدایش زد: مادرجان، مادرجان!

بقیه در ادامه مطلب...

پیرزن برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زدو گفت: "اینارو براى شما گرفتم"
سه تا پلاستیك بود، پُر از میوه؛ موز، پرتقال و انار
پیرزن گفت:
"من مستحق نیستم"
زن گفت:
"اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعورم. من مستحقم یاد بگیرم همنوع یعنى چى؟ مستحقم احترام بذارم ...بدون هیچ توقعى.
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 23
  • تعداد اعضا : 0
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 108
  • بازدید ماه : 819
  • بازدید سال : 1,903
  • بازدید کلی : 8,130
  • کدهای اختصاصی