loading...

mihantext | متن های کوتاه و خواندنی

داستان کوتاه پیرزن و میوه فروش,متن کوتاه,متن زیبا,متن پندآموز,تکست ناب,


پیرزن نشست پاى جعبه میوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد میوه‌فروش گفت:
"دست نزن مادر! بلند شو و برو پِى كارت"
پیرزن زود بلند شد، خجالت كشید.
چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را غم گرفت. راهش را كشید و رفت.
چند قدم بیشتر دور نشده بود كه خانمى صدایش زد: مادرجان، مادرجان!

بقیه در ادامه مطلب...

س.م.ج بازدید : 189 پنجشنبه 16 آبان 1398 نظرات ()
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 23
  • تعداد اعضا : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 77
  • بازدید ماه : 590
  • بازدید سال : 7,818
  • بازدید کلی : 14,045
  • کدهای اختصاصی